| یکشنبه 26 مهر1388 - [] |
م مثه .........آ
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
| یکشنبه 5 مهر1388 - [] | غم مخور |
يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور
کلبهء احزا ن شود روزي گلستان غم مخور
اين دل غمديده حالش به شود دل بد مکن
وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت
دائما يکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان ، مشو نوميد چون واقف نيي از سّر غيب
باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور
در بيابان گر به شوق کعبه خواهي زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغيلان غم مخور
حافظا ، در کنج فقر و خلوت شبهاي تار
تا بود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور
| جمعه 13 شهریور1388 - [] |
سلام
این آپ مخصوص فقط یه نفر می باشد 
تلفن همراه مشترک مورد نظر خاموش می باشد
در پایان نمایش حروف متحرک
| شنبه 31 مرداد1388 - [] | مینا |
تو به من عشق آموختی . سوختن برای ماندن . عشق را برای بودن . مهر برای ساختن . حال چگونه فراموشت کنم ؟ من فراموش کار نیستم اما بی مهری تو را فراموش می کنم ...
تو خوبی خوب فراموشت نمی کنم ...

هرگز فراموشت نمی کنم
| شنبه 10 مرداد1388 - [] | به یاد تو |
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟..... محال بود
هر چه نگاه خسته ی من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن رنجورمن را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

| سه شنبه 30 تیر1388 - [] |
از امروز صدای آشنايی از دور دورا به گوش ميرسه!
واقعا حيبت عجيبی داره!
نميدونم صدا از کجاست ولی اينو ميدونم که فقط کوير اين صدا رو داره!
وقتی ميگم کوير زود فکرتون ميره سراغ يه بيابون خشک که هيچ موجود زنده ای توش نيست...
ولی کوير يعنی زندگی ٬ ٬٬
کوير يعنی صلح و دوستی!
نميدونم چرا دلم ميخواد با کوير جون بگيرم !!! دوست دارم کوير منو تو آغوشه گرمش بگيره...
آه که دلم چه قدر تنگ زندگی با کويره ... اصلا اين احساس خلا رو دارم و ميخوام لحظه های زندگيم رو با زمزمه ی روحانی کوير قاطی کنم...
| یکشنبه 14 تیر1388 - [] | روز پدر مبارک |
| سه شنبه 2 تیر1388 - [] | فرشته بودی واسه من |
يادم مياد باز اون روزا
که بودن از جنس خدا
براي با هم بودن
هر روز ميکردم دعا
فرشته بودي واسه من
پاک و منزه از گناه
دور از همه سياهيا
جدا بودي از آدما
با ديدنت پر ميزدم
با اين خيال و فکر و حال
که تو می مونی پیش ما
چرا زود رفتی به آسمونا
تموم شد اون خاطره ها
ای کاش نمیومد
روزای بد خدا
| شنبه 30 خرداد1388 - [] | غروب |
سلام
از دوستانی که برای زنده ماندن خواهرم دعا کردند ممنونم. ولی افسوس بعد از گذشت هیجده روز تحمل درد و رنج دیگر خواهرم طاقت نیاورد و در ظهر روز یکشنبه هنگامی که صدای اذان از تلوزیون پخش می شد او برای همیشه چشمهای رنج دیده اش را بست و چقدر آرام بر روی تخت بیمارستان در حالی که می خواست لبهای خشکیده اش را برای آخرین بار برای خدا حافظی بجنباند بی رمق و بی حال قرار گرفت و روحش از جسم سوخته اش جدا شد .
امید وارم هیچ کس گرفتار این نوع مصیبت نشود خیلی خیلی سخت و طاقت فرسا ست
| سه شنبه 12 خرداد1388 - [] | التماس دعا دارم |
سلام دوستان گلم
از اینکه نمی تونم به وبلاگ دوستانم سر بزنم معذرت خوا هستم یه هفته است که من سر کارم به بیمارستان از همه بدتر بخش سوختی به واسطه ی بستری شدن خواهرم افتاده و معلوم نیست تا چه مدت ادامه داشته باشه . از همه شما دوستانم می خواهم که دعا کنید تا خدا زندگی و سلامتی را به خواهرم بر گرداند . امید وارم برای هیچ کس این اتفاق به روایتی بدترین مریضی رخ ندهد به خدا خیلی خیلی سخته . برام این روزها بد ترین دوران می باشه چون می دونم هیچ کاری برای درمان خواهرم نمی تونم انجام بدم .
دوستان برای مدتی از همگی خدا حافظی می کنم التماس دعا
| دوشنبه 28 اردیبهشت1388 - [] | ای کاش |
اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و
کسي به دلمون پا نمي گذاشت
اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه
دلمون تنها نمي گذاشت
اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت
| شنبه 26 اردیبهشت1388 - [] | فقط تو |
اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم
و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني

| شنبه 26 اردیبهشت1388 - [] | جیر جیرک و خرس |
جیرجیرک به خرس گفت که دوستت دارم و بیا با هم دوست بشیم. خرس گفت که الان وقت خواب زمستونیه بذار وقتی از خواب پا شدم با هم راجع به این موضوع حرف می زنیم و دوست می شیم.
خرس خوابید و وقتی پا شد هر چی گشت جیرجیرک رو پیدا نکرد و با خودش گفت: (چه دوست بی وفایی)
خرس هیچ وقت نفهمید که عمر جیرجیرک سه روزه…!
بیاین قبل از اینکه جیرجیرکهامون بمیرن بهشون بگیم که دوسشون داری
| چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 - [] | ای کاش می شد |
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در " تو " خلاصه کردم :
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین
یک بار
تکرار می شدی !
تکرار...........
| یکشنبه 13 اردیبهشت1388 - [] | زندگی و ساحل |
زندگی دریاییست که به ساحل چشم می دوزد
شاید از او گوشه چشمی بیند
شاید بشنود که دل ساحل هوس همراه شدن با او را دارد
یا بشنود که صخره های ساحل ماسه شده اند
و حاضر شده اند دل به دریا بسپارند
شاید این بار موجم را جوابی باشد
نمی دانم تا به حال هزاران موج قربانی ساحل شده است
این موج هم فدای ساحل
| دوشنبه 7 اردیبهشت1388 - [] | یاد |
به نام کسی که
یادش در بهار من
نامش در اندیشه من
عشقش در قلب من
کلامش در دفتر من
و
دیدارش آرزوی من است
| پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 - [] |
| پنجشنبه 27 فروردین1388 - [] | مینای من |
| دوشنبه 24 فروردین1388 - [] | پیمان |
پيمان ازدواج
پيمان ازدواج نه عهديست سر سری
آگاه باش گر پسری يا که دختری
شرط است عاقل و بالغ شود پسر
وآگه شود به رموزات شوهری
معيار ازدواج به پول و مقام نيست
هر کس فراخور حالش زند دری
"شهزاده و گدا" سخنی بيش نيست
نشنيده ام حکايت باز و کبوتری
خوشبخت آن پسر که برای سعادتش
با چشم باز پسنديده دختری
| چهارشنبه 12 فروردین1388 - [] | عشق موج |
موج از دیار دریا با شوق مادرانه
آهنگ خاک می کرد
برگرد خاک می گشت گردو غبار او را از چهره پاک می کرد
وز خاکیان ندانم ساحل به او چه می گفت؟!!!
کان موج ناز پرورد
سر را به سنگ می کوفت خود را هلاک می کرد


آرشیو مطالب
مهر 1388
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
اطلاعات118
لینک روزانه
نویسندگان وبلاگ
خروجی وبلاگ